خوش آمدید

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

تنهاییی.....

 

خدا...

خدا را دوست بدار....

حداقلش این است که یکی را دوست داری

که روزی به او می رسی . . .

اسم تو....

 

......

 

هنوز.....

 

امروز....

 

 
امـــــــــــــــــــروز همان دیروزی است که فردا میگویی
یادش به خیر!!
مراقب امروز باشیم وبه آسانی از دستــــــش ندهیم.

 

تمام.....

تمام اصل های حقوق بشر را خواندم ،

و جای ِ یک اصل را خالی یافتم..

و اصل دیگری را به آن افزودم …

اصل سی و یکم : هرانسانی <حق> دارد ، هر کسی را که <میخواهد> رفیق بداند…

////

سایارام گونلری سنسیز باشا چاتماز گوزلیم

آغلارام صبحه کیمین غصه قوتارماز گوزلیم

سن اولان یرده فقط من خوشام عالم ده گولوم

سنسیز عالم منه بیر لحظه خوش اولماز گوزلیم

لبخند

گاه یک لبخند آنقدر عمیق میشود که گریه می کنیم


گاه یک نغمه آنقدر دست نیافتنی میشود که با آن زندگی می کنیم

گاه یک نگاه آنچنان سنگین میشود چشمانمان رهایش نمی کند

گاه یک عشق آنقدر ماندگار می شود که فراموشش نمی کنیم

من.....

من به انتظار تو به تمام غروب رنگ دلواپسی بخشیدم

من در انتظار تو حسرت رو با طعم تلخ چشیدم

من در انتظار تو از فر تنهایی ترسیدم

من به انتظار تو توی هجوم سرد زرد لرزیدم

من در انتظار تو یک عمر را خاکستری دیدم

من به انتظار تو برای زندگی دوباره در تردیدم

من در انتظار تو ...

 


اگه......

اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت این منم چون گل یاس نشستم سر راهت تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسیاهم اگه عاشقی یه درده چه کسی این درد ندیده تو بگو کدام عاشق رنج دوری ندیده اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم تو ببین به جرمه عشقت پره پروازمو بستند تو ندیدی منه مغرور چه بی صدا شکستم

انتظار

چه واژه غریبی است این انتظار! آدم هارا ناصبور می کند،چشمها را 

خیس....قلبها را خاک گرفته، و شعرها را...ناتمام! اینجا همه چیز آویخته به

انتظار است زمان-ذهن-نفس همه خاک می خورند، زیر آوار انتظار... خاطره

ها می پوسند. شعرها زنده به گور می شوند...و آغوشها سرد من، در این

تاراج احساس. زیر هزاران برگ خاطره مدفون می شوم و خواب می بینم.

خواب یک سیب، که زیر سنگین ترین نگاه انتظار. به دو نیم می شود! ...

..

گیرم که یلدا هم بیاید.
شبی هم به درازا بکشد.
برفی هم ببارد.
سفره ای هم چیده شود.
اناری هم باشد....

و دیوان حافظی هم.
چه یلدایی؟
چه برفی؟
چه فالی؟
بی تو اینجا همه شب یلداست.
همه شب سرد است.
همه شب فال مرا می گیرد،
یاد آشفته تو...!!!

....

گوزلیـم گوزله منی من سنی چوخ گوزلَمیشم

یئــره توشموش توکوی عالــمه مـن وِرمَمیشم

چوخ قالیب آیری ولی آیری کسه باخمامیشام

آیریلیق دان آجـی بیر شربتی من ایشمَمیشم

بی پاسخ

در تاریکی بی آغاز و پایان

فکری در پس در تنها مانده بود.

پس من کجا بودم؟

حس کردم جایی به بیداری میرسم.

همه ی وجودم را در روشنی این بیداری تماشا کردم:

آیا من سایه ی گمشده ی خطایی نبودم؟

...

در اتاقی بی وزنی

انعکاسی نوسان داشت.

پس من کجا بودم؟

در تاریکی بی آغاز و پایان.

بهتی در پس در تنها مانده بود.

                                              سهراب سپهری

بیداری

*زمان سپری می شود..

حتی وقتیکه غیر ممکن به نظر بیاید. حتی وقتیکه هر تیک تاک عقربه ی ثانیه شمار مثل ضربان خون در پشت یک ضخم یا خراشیدگی  دردآور باشد... .

 زمان به طور نامنظمی سپری میشود ..با پیچش ها..چرخش های عجیب  و آرامش ها و وقفه های کشدار..

اما به هر حال میگذرد.. حتی برای من.. .*

دلخوشم به نور فانوس...

کاش میشد یه لحظه از خواب پاشی...

یکم سنگ صبورم باشی..

تو خونه یه سکوت سرده...

دلم باز به غصه هاش رو کرده.. .

....

دنیای ما اندازه ی هم نیست

من عاشق بارون و گیتارم ...من روز ها تا ظهر می خوابم ..من هر شب رو تا صبح بیدارم

دنیای ما اندازه ی هم نیست

من خیلی وقتا ساکتم ..سردم ..وقتی که میرم تو خودم شاید پاییز سال بعد برگردم


..........

گوزلیم توتما برابر منی پروانه ایله

او اگر شمعه یانیر ، من روخ جانانه ایله

قورخورام ائل دوشوب آردینجا اولا حئیرانین...


احتیاط ایله داغیت زولفون اوزوه شانه ایله

بوندان آرتیق غم هیجرانینا تابیم یوخدور

اولرم، بیرده گوره م گر سنی بیگانه ایله.

....

افسوس که تا دیروز قسمتی از آخرت را می فروختیم تا دنیا رو بدست بیاریم ،

وصد افسوس که امروز، از دنیامون هزینه می کنیم تا باقی مانده ی آخرتمون و هم خراب کنیم

ای که بیدار ، لیک در خوابی...


چه بگویم ، تو خوب میدانی ...

"عمر برف است و آفتاب تموز

اندکی ماند و خواجه غره هنوز"

دار زدم خاطرات کسی را که مرا دور زده

حالم خوب است....

اما.............


گذشته ام درد میکند...!!!!

.....

سنین گوزللیگین ای گول بوتون ملاحت دیر

بو حسن سنده کن ان بویوک سعادت دیر

رقیبه گوزلرینین مایل اولدوغون بیلیرم...


من عارفم منه بیر اشاره کفایت دیر

حیف کی قیمتینی بیلمه دین گوزلیم

گوزل کی اوز قدرینی بیلمه دی جنایت دیر

دئییم کی گولمه ، دانیشما، رقیبه ناز ائتمه

نجه دئییم کی ، گولمک ، دانیشماق ، سنده بیر عادت دیر

...

گاهی آدم باید سکوت کنه

در مقابل خیلی چیزا ...

شاید فکر کنن نمی فهمی اما مهم نیست

مهم خودتی!

نباید شکستنت و ببینن...

وقتی میدونی کافیه حرف بزنی و بغضت و بشکنی باید سکوت کنی

بذار بگن صبوری یا طاقتت کمه

ضعیفی ...

بذار بگن زورت به تنها چیزی که میرسه بغض هاته ...

بذار ندونن میترسی ...  یه عالمه غصه تو دلت سنگینی میکنه ...

بذار دوستت از اخلاقت شاکی باشه

بذار ندونن حرفات،قلبت،عشقت پر از صداقته ...

بذار فکر کنن سنگدلی ...

بذار ندونن که گاهی خسته میشی... انقدر که چیزی آرومت نمیکنه،حتی اشکهات

بذار هیچی ندونن

تو فقط سکوت کن ...

,,,,,,

خاطراتت صف کشیده اند !

یکی پس از دیگری ...

حتی بعضی هاشان آنقدر عجولند که صف را بهم زده اند !!

و من ...

فرار می کنم

از فکر کردن به تو

مثل رد کردن آهنگی که ...

خیلی دوستش دارم

 

 خیلی !!!

.....

دلت تنگ یک نفر کــہ باشــہ



تموم تلاشتُ هم کــہ بکنـے تا خوش بگذره



و لحظــہ اے دل تنگیتُ فراموشش کنـے



فایده نداره



تو دلت تنگــہ



دلت واســہ همون یــہ نفر تنگــہ



تا نیاد



تا نباشــہ



هیچـے درست نمیشــہ...

....

درد بيمار نپرسند به شهر تو طبيبان

کس درين شهر ندارد سر تيمار غريبان

نتوان گفت غم از بيم رقيبان به حبيبان...


«حلقه بر در نتوانم زدن از بيم رقيبان

اين توانم که بيايم سر کويت بگدايی

.........

ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻧﺎﻓﺮﺟﺎﻡ ﺳﮑﻮﺕ ﺷﺒﻨﻤﯽ
ﺑﻮﺩﻥ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺑﺮﮒ ﺑﯽ ﻣﻬﺮﯼ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﺍﺯ
ﻣﻦ ﺍﻭ ﺯﻧﺪﺳﺖ

ﺑﯿﺰﺍﺭﻡ!...


ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﯿﺪ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺎﯾﺪﻭ، ﻓﺮﺩﺍ ﻭ ﻓﺮﺩﺍﻫﺎ
ﮐﻪ ﺁﺧﺮ ﺑﯽ ﺳﺮ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺍﺳﺖ

ﺑﯿﺰﺍﺭﻡ !

ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻧﯿﻤﻪ ﺑﺎﺯﻭ ﻧﯿﻤﻪ ﺍﺑﺮﯼ ،
ﮐﻪ ﮔﻬﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﻣﻦ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﻭ ﮔﻪ ﺑﺮ
ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺩﺍﺭﺩ ،
ﺧﺪﺍ ﺩﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﯿﺰﺍﺭﻡ!
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﭼﺮﺧﺶ ﻣﺎﻩ ﻭ ﺯﻣﯿﻦ ﺑﺮ ﺩﻭﺭ
ﺧﻮﺭﺷﯿﺪﯼ ، ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﺮﺗﺮ ﺑﺪﺍﻧﺪ ،
ﺳﺨﺖ ﺑﯿﺰﺍﺭﻡ !
ﺧﺪﺍﯾﺎ؟ !
ﻃﺎﻗﺘﻢ ﺁﻣﺪ ﺣﻼﻟﻢ ﮐﻦ !
ﺧﺪﺍﯾﺎ؟ !
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﮒ ﺗﺪﺭﯾﺠﯽ ﮐﻨﺎﺭ ﺍﯾﻦ ﻋﺮﻭﺳﮏ
ﻫﺎﯼ ﻣﺴﺖ ﺧﯿﻤﻪ ﺷﺐ ﺑﺎﺯﯼ، ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺎ
ﺗﻮ،
ﺧﻮﺩﺕ ﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ
ﺑﯿﺰﺍﺭﻡ!
ﻧﺪﺍﺭﻡ ﭼﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﺟﺰ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﮕﺮﯾﺰﻡ!
ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺧﻮﺩ ﺣﻼﻟﻢ ﮐﻦ !

گاهی......

گاهی مجبورم به آرامش عمیق سنگ حسادت کنم . . .

چقدر خیالش آسوده ست . . .

چقدر تحمل سکوتش طولانیست . . .

چقدر. . .

تنـــــــــها تویی که حرف نداری ....!

بــــــــــــــــــــــرایِ عاشقِ تو شدن
هیــــچ بهانه ای لازم نیست !
هـــــــــرچه باشد،
میــــــــــــــانِ اینهمه الفبا،
تنـــــــــها تویی که حرف نداری ....!